تبليغاتX

ورود به سايت

وقتی كه خدا در دلهای شكسته جای دارد ، چرا به دستان كسی كه بارها دلم را شكست بوسه نزنم

† نفرين شده...

† نفرين شده...

حس سيگار نيست، ميروم كمي درد بكشم

Menu

Topic Archive

Subject Archive

Friends Link

Other


دروغ و راست...

.

.

.

دنیای عجیبی شده است

برای دروغ هایمان خدا را قسم میخوریم...

و به حرف راست که میرسیم، می شود جان تو...

Alone...

| نوشته شده در 2012/1/29 ساعت 10:26 AM توسط | حامد نامبر وان |

خسته...

.

.

.

من خوبم

خسته نیستم

فقط گاهی دستم به زندگی نمی رود...

Expectancy...

| نوشته شده در 2012/1/19 ساعت 1:38 PM توسط | حامد نامبر وان |

بخشش...

.

.

.

اگر با کسی نیست

خوشحال نباش

وقتی تنها مانده یعنی

هنوز نتوانسته تو را ببخشد و برود...

New love...

| نوشته شده در 2012/1/14 ساعت 10:4 AM توسط | حامد نامبر وان |

عاشقانه...

.

.

.

عاشقانه دوستت خواهم داشت

بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی

و عاشقانه در غم تو خواهم مرد

بدون اینکه بخواهم در مرگم اشکی بریزی...

No Problem...

| نوشته شده در 2012/1/12 ساعت 4:43 PM توسط | حامد نامبر وان |

نوازش...

.

.

.

بخواب

آرام تر بخواب

نوشته هایم میدانند که

الآن در آغوشی به جز آغوش من

در حال نوازشی...

Hatred...

| نوشته شده در 2012/1/10 ساعت 4:50 PM توسط | حامد نامبر وان |

نيمكت...

.

.

.

دستهايم در دستهاي تو بود كه باران باريد

تو رفتي چتر بياوري

و من هنوز هنوز روي اين نيمكت منتظرم

كه يا باران بند بيايد يا تو با چتر يا بي چتر

فقط برگردي...

Enmity...

| نوشته شده در 2012/1/8 ساعت 8:33 PM توسط | حامد نامبر وان |

نقطه ی کور...

.

.

.

من صدایم پوسید

بس که در فاصله فریاد زدم

و نگاهم در همان نقطه ی کور که تو رفتی

گم شد...

Recluse...

| نوشته شده در 2011/12/28 ساعت 2:7 PM توسط | حامد نامبر وان |

سلطان احساس...

.

.

.

وقتى امید به رسیدنت بود، شعرى واسه من نبود

شعرى كه بگه از موندن از رسیدن و از تو خوندن

همه ي شعرها جدایى بود همه از بى وفایى بود

تا اینكه یه روز تو رفتي، رفتنى كه نداشت برگشتنى

تازه میفهمم بی وفا كى بود حالا میفهمم آواره كى شد

آره بی وفا تویى, آره آواره منم، حالا دیگه منم، پر بغض و غمم

حالا شعراى جدایى برام زیباست حالا میفهمم سلطان احساس

مجید خراطهاست...

For majid kharat'ha...

| نوشته شده در 2011/12/28 ساعت 1:0 PM توسط | حامد نامبر وان |

خيانت...

.

.

.

من نمی دانم

وقت بوسیدن لبهای ترک خورده ی من

به چه می خندیدی

من فقط میدانم

بوسه ات بوی خیانت میداد

بوسه ی آخر بود

زیر لب خندیدی

چشم خود را بستی

و ندیدی که نگاهم چقدر غمگين بود...

No problem...

| نوشته شده در 2011/12/27 ساعت 8:20 PM توسط | حامد نامبر وان |

سخت...

.

.

.

سخت بود

اما فراموشت کردم

این شعرها

هیچکدام

ربطی به تو ندارند

من به جای خالی تو دل بسته ام...

God...

| نوشته شده در 2011/12/23 ساعت 9:21 PM توسط | حامد نامبر وان |

About #1

Cursed

Name: haMed
Surname: #1

برای ديدن توضيحات به قسمت پروفايل مدير مراجعه نمائيد
.
.
عنوان هاي وبلاگم تا الآن:

86 - سلام بر همه ي دوستان
87 - Danger Skull Group
88,89 - روح سرگردان
90 - نفرين شده
.
.
خيلی ديره وقتي که تازه میفهمی اونی که از همه ساکت تر بود بيشتر از همه دوستت داشت
.
.
اگه یه روز حس کردی در یه زمان عاشق دونفری، دومی را انتخاب کن چون اگه واقعا عاشق اولی بودی، به عشق دومی گرفتار نمیشدی
.
.
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند ولي حيف كه من زاده ي امروزم ، خدايا جهنمت فرداست پس چرا من امروز ميسوزم...
.
.
در شهری به نام عشق کوهی هست به نام محبت و از آن رودی میگذرد به نام صفا و در آن جویباری هست به نام وفا و همه به آبگیری می ریزند به نام وداع...
.
.
چنان از زندگی دلسرد و دلگیرم که روز مرگ خود را جشن میگیرم...
.
.
خوشا آنها که در گهواره مردند و بویی از غم دنیا نبردند...


Search

Yahoo Status

My Address

Attractive Links

My Logo

Friends Logo

Clock

Statistics

Old Subject

Attractive Speech

Design By haMed #1